Thursday, February 11, 2010

برخی سوالات بدجوری ذهنمو مغشوش کرده؟!

سلام
امروز حالم خوش نیست اما نه به خاطر اینکه بخوام بگم شکست خوردیم بلکه از اونجهت که برای برخی سوالات جوابی ندارم!
سوال اول من اینه که چرا میر حسین موسوی در مورد اومدنش به تظاهرات بیانیه نداد (تا جندین ساعت کسی از اینکه ایشان کجا هستند بی خبر بودند )
دوم اینکه چرا شیخ کروبی و میر حسین موسوی متحدا برای اجتماع مردم بیانیه ندادند؟
سوم اینکه اگر قضیه اسب تروا مورد قبول ایشان نبود چرا به نوعی آنرا به اطلاع نرساندند هر چند دعوت شیخ کروبی به شروع تظاهرات از فلکه صادقیه شاید بنوعی در مخالفت با این طرح بوده باشد
حضور بی سرو صدای موسوی در تظاهرات به چه دلیل بوده است حال آنکه حد اقل میتوانست اول صبح حضور خود را اعلام کند که این امر در بالا بردن روحیه اعضای جنبش بسیار موثر میبود؟
چرا؟چرا ؟چرا؟

Thursday, January 28, 2010

برگزاری رفراندم مجازی آری یا خیر!؟لطفا داغ شود

برگزاری رفراندم تعیین رژیم یکی از شعارهایی بوده که در طول 7 ماه مدام از طرف معترضین مورد بحث بوده و خود طرح این موضوع اعصاب عوامل رژیم را بهم ریخته است
اما در دنیای حقیقی امکان طرح و اجرای ان امکان پذیر نیست اگر بتوان از طریق مجازی سامانه رفراندم را فراهم بشه و با اطلاع رسانی هر کس که سواد اینترنی داره تو رای گیری شرکت کنه برای به واقعیت بخشیدن آن در دنیای حقیقی بهترین کار ممکن خواهد بود از طرفی اعضای جنبش نیاز به کاتالیزوری دارند تا از اون طریق بتوانند ده فجر را به دهه زجر رژیم تبدیل کنند
از طرف دیگر اجرای اون میتونه رژیم رو مستاصل و پاسخی باشه به حکمهای صادره اعدامهای اخیر !

Tuesday, January 26, 2010

این روزا از هر طرف بوی توطعه مشام هر آزاد اندیشی را می آزرد.رژیم کودتا از هر ترفندی برای تفرقه و جدایی بین رهبران جنبش و اعضای جنبش سبز و یا تقرقه بین خود اعضای جنبش استفاده میکند یکی از این ترفندها استفاده ابزاری از گزارشات ارسالی در حاشیه برنامه نود میباشد که با ولع هر چه تمامتر لهجه آذریها را به تصویر میکشد به چند منظور: اول اینکه من و تو با دیدن
ان سرخوش از برنامه 90 و حاشیه های طنز آن روز 22 بهمن را که روز مرگ دیکتاتور است را فراموش کنیم و لینکهای
ان کم رنگ شود!/دوم اینکه بعضی ایادی و یا بی اطلاع از توطعه رژیم بیاییم و اونو بصورت بلوتوث یا فایل ویدیوی در فرومها و یا از طریق موبایل پخش کنیم؟اینجا را ملاحظه کنید
اما هیچ به این نکته فکر کرده اید که این کار توطعه ایست از جانب کودتاچیان برای تفرقه و جدایی انداختن بین قوم آذری و سایر اقوام؟ با این کار اقوام ترک به نوعی خود را جدای از نهضت میپندارد و سعی در دوری از اعتراضات ملی ما فارس زبانان میکند
بیایید واقع بین باشیم و به دستان خودمان توطعه کودتاچیان را به منصح ظهور نرسانیم و با بی تفاوتی آنرا خنثی کنیم
هنوز هم که هنوزه اگر گوشی خود را نگاه کنید ممکن است اس ام اس جوک که برای یکی از اقوام ساخته شده ممکن است وجود داشته باشد
رژیم از خیلی وقت پیش به فکر این جنبش و مهار کردن اون بوده و تا حدودی هم موفق عمل کرده پرا که میبینیم هنوز آذربایجان در اعتراضات جنبش سبز سهیم نشده اند

حجت بر جنبش سبز برای راهپیمائی اعتراضی در 22 بهمن تمام شد!

علی خامنه‌ای، در یک سفر تبلیغاتی به مازندران، که هدف از آن افزودن حمله لفظی به حملات نظامی به جنبش سبز بود، طی سخنانی در شهر آمل گفت:

«حوادث اخیر باعث شد تا همه مردم برای حضور بیش از پیش در صحنه دفاع از جمهوری اسلامی، احساس وظیفه كنند.

ما براساس دستورات اسلام معتقدیم هرگاه حق و باطل در مقابل یكدیگر قرار گیرند، اگر اصحاب حق، صادقانه در مسیر خواسته حق خود ایستادگی كنند، قطعاً باطل شكست خواهد خورد و تجربه سی سال گذشته نیز همین موضوع را اثبات كرده است.

امروز هیچكس نباید بگوید من تكلیف و مسئولیتی ندارم بلكه همه باید در دفاع از نظام جمهوری اسلامی كه دفاع از اسلام، حقوق مردم و عزت كشور است، احساس مسئولیت كنند. مردم همواره این احساس مسئولیت را به اثبات رسانده اند كه نمونه واضح آن راهپیمایی نهم دی بود و در 22 بهمن نیز مردم حضور، آمادگی و سرزندگی خود را همچون گذشته نشان خواهند داد.»

این چکیده آن لفاظی هائی است که عادت علی خامنه ای در خطبه ها و سخنرانی هایش است. حاشیه این لفاظی ها اشاره ای بود که وی به ماجراجوئی های عده ای چپ نما در اوائل جمهوری اسلامی در شهر آمل کرد. چند روز حرکات مسلحانه و سپس پایان خونین آن.

علی خامنه ای عامدانه و بصورت تحریک آمیزی، در شهر آمل به آن وقایع مربوط به 30 سال پیش اشاره کرد تا بتواند غیر مستقیم، جنبش سبز امروز را به آن ماجراجوئی کودکانه چند ده نفر مربوط به 30 سال پیش تشبیه کند.

وی فراموش کرده که 30 سال از عمر جمهوری اسلامی گذشته و مردم با چهره واقعی حاکمیتی آشنا شده اند که ایشان در صدر آن قرار دارد. مردم در مقابل چشمشان بیکاری، فقر، غارت، آدم کشی، دزدی حکومتی، ارتجاع مذهبی، نابودی برنج کاری و چایکاری و پنبه کاری را در مازندران می بینند و بیکاری ناشی از آن را. مردم کارخانه های نابود شده ریسندگی را می بینند و فقر و فلاکت کارگران بیکار شده آنها را. آنچه در مقابل چشم مردم است، همین است، نه ماجراجوئی فراموش شده 30 سال پیش چند ده جوان! مردم دروغگوئی صدا و سیما را می بینند و وقتی سخنان رهبر را گوش می کنند، تازه می فهمند که صدا و سیما درست همان را می گوید و می کند که رهبر می گوید و می کند. مردم به نتیجه رای خود در انتخابات اخیر نگاه می کنند و به سرکوب خونین خویش. مردم سپاهی و بسیجی را در مقابل خود می بینند که هیچ علامت و نشانه ای از سپاهی و بسیجی دوران جنگ ندارد. فرماندهان این بسیج و سپاه خود غارتگراند و سرکوبگر و مروج خرافات مذهبی. چنان که رئیس ستاد کل نیروهای مسلح برگمار شده توسط خود ایشان – رهبر- نامه به امام زمان می نویسد! علی خامنه ای به جای این که درباره بانک های ورشکست شده و صندوق های خالی از اسکناس همین روزهای آنها سخن بگوید، درباره 30 سال پیش سخن گفته تا ادامه خونریزی در کشور را توجیه کند!

علی خامنه ای به مردم در آمل نگفت که هزاران زندانی بعد از کودتا را به چه حقی دستگیر کرده اند و اگر همه این دستگیری ها به فرمان خود او نبود، چرا درهمین سخنرانی اش به آن اشاره نکرد. وی یکبار دیگر همان مواضع 7 ماه گذشته خود را در باره معدود افراد باقی مانده و دستگیر نشده رهبری جنبش سبز تکرار کرد.

بخش دیگری از سخنان علی خامنه ای در باره 22 بهمن است و در واقع انگیزه این سفر و دوره افتادن که احتمالا در نقاط دیگر کشور نیز تکرار خواهد شد، برگزاری یک 22 بهمن حکومتی است تا آن را به تظاهرات حکومتی 9 دیماه در تهران پیوند بزند و مشروعیت از جهان و مردم ایران طلب کند.

دو نتیجه از سفر و سخنرانی علی خامنه ای حاصل است:

1- سخنان خامنه ای بر آن شایعاتی که خبرگزاری کودتائی "فارس" درباره نوعی سازش میان رهبران جنبش سبز و شخص ایشان در این روزها دامن زده بود مهر باطل زد. چرا که اگر چنین شده بود، دیگر علی خامنه ای نیاز نداشت باردیگر آنها را تهدید کند تا از وی حمایت کنند!

2- اشتباه بزرگ خامنه ای در جریان این سفر و این سخنرانی، آن بود که با این سخنان تحریک آمیز و طلب یک 22 بهمن حکومتی، عملا جنبش سبز را فراخواند تا روی 22 بهمن با حضور در خیابان ها به او پاسخ بدهند. این بهترین اعلامیه ای بود که برای یه خیابان آمدن جنبش سبز در روز 22 بهمن صادر شد و دیگر هیچ نیازی به اطلاعیه و نامه و بیانیه کروبی و موسوی و خاتمی نیست! حجت بر همگان آشکار شد!

این حرکات و سخنان پریشان گونه علی خامنه ای نشانه پاره شدن شیرازه ها در پشت صحنه است
نقل از پیک نت

Thursday, December 31, 2009

رژیم کودتایی به ظاهر اسلامی را رسوای عالم خواهیم کرد!؟



دیشب فیلم بالا رو دیدم منقلب شدم و بد حال!براستی حکومت خود کامه سنگدلی را به انتها رسانده است . رژیمی که بر ملت خود چنین کند بر حکمرانش باید گریست به نظر بنده بعد از کارناوالی که کودتاچیان برای لاپوش گذاشتن بر اقدامات ددمنشانه خود در روز عاشورا براه انداخت چند روزی باید روشنگری کرد و و به هر نحو ممکن مردم را در جریان اقدامات ددمنشانه عمال رژیم به اصطلاح اسلامی در روز عاشورا قرار داد
میتوان با تکثیر سی دی و یا از طریق بلوتوث و تمامی راههای ممکن اطلاع رسانی کرد باشد که رژیم را رسوای عالم کنیم

راه کارهای پیر فرزانه (موسوی) برای نجات رژیم

بعد از هجمه گسترده رژیم کودتا به اهل قلم و یاران و یاوران امام خمینی بعد از عاشورای خونین که تماما برای سرپوش گذاشتن بر عمق جنایتی بود که بر ملت روا داشتند اینبا پیر فرزانه با درایتی امام گونه پا به عرصه گذاشت و در جهت برون رفت از بحران موجود راه حلهای خود را اراوه نمود که الحق راهکارهای ارائه شده تنها راههای خروج از وضعیت موجود با کمترین هزینه و حفظ و
بازسازی رژیم میباشد جهت اطلاع عموم از راه حلهای ارائه شده عینا متن ارائه شده درج میگردد:
بنده راه حل را در روانه ساختن نهرها و چشمه هایی از آب روشن و شیرین به بستر این رودخانه می دانم که بتدریج و طی یک فرآیند تدریجی کیفیت آب و وضع رودخانه را تغییر دهد . و نیز اعتقاد دارم که هنوز دیر نشده است و نظام ما آن قدرت را دارد که در صورت تدبیر و در صورت داشتن یک نگاه احترام آمیز و توام با ملاطفت به همه ملت و اقشار آن این مهم را بانجام برساند . بنده تعدادی از این راه حلها را که چون نهرها و چشمه هایی از اب روشن می تواند فضای ملی را تحت تاثیر قرار دهد و اوضاع را به سمت بهبود ببرد، بیان می کنم:


1- اعلام مسئولیت پذیری مستقیم دولت در مقابل ملت و مجلس و قوه قضائیه به نوعی که از دولت حمایت های غیرمعمول در مقابل کاستی ها و ضعف هایش نشود و دولت مستقیما پاسخگوی مشکلاتی باشد که برای کشور ایجاد کرده است . به یقین اگر دولت کارآمد و محق باشد خواهد توانست جواب مردم و مجلس را بدهد و اگر بی کفایت و ناکارآمد بود مجلس و قوه قضائیه در چهارچوب قانون اساسی با او برخورد خواهند کرد .


2- تدوین قانون شفاف و اعتماد برانگیز برای انتخاباتها به نوعی که اعتماد ملت را به یک رقابت آزاد و منصفانه و بدون خدعه و دخالت قانع سازد . این قانون باید شرکت همه ملت را علیرغم تفاوت در آراء و اندیشه ها تضمین کند و جلوی دخالت های سلیقه ای و جناحی دست اندرکاران نظام را در همه سطوح منتفی سازد . مجالس اولیه انقلاب می تواند به عنوان الگویی مورد توجه قرار گیرند .


3- آزادی زندانیان سیاسی و احیاء حیثیت و آبروی آنها . بنده یقین دارم که این اقدام نه به ضعف که به درایت نظام تعبیر خواهد گشت . و نیز آگاهیم که جریانهای سیاسی منحطی با این راه حل مخالف هستند .


4- آزادی مطبوعات و رسانه ها و اجازه نشر مجدد روزنامه های توقیف شده جزء ضروریات روند بهبود است . ترس از آزادی مطبوعات باید از بین برود و تجربیات جهانی در این زمینه باید مورد توجه قرار گیرد . گسترش کانال های ماهواره ای و اهمیت یافتن آنها و تاثیرگذاری قاطع این رسانه که بخوبی ناکافی بودن روش های قدیمی و محدودیت صدا و سیما را می رساند . پارازیت ها و محدودیت های اینترنتی می تواند برای مدت کوتاهی اثرگذار باشد . تنها راه چاره داشتن رسانه هایی متنوع و آگاه و آزاد در داخل کشور است . آیا زمان آن نرسیده است که با اقدامی شجاعانه و ناشی از اعتماد به متفکران و نیروهای خلاق جامعه ، نگاهها را از آنسوی مرزها به شکوفایی خلاقیت سیاسی و فرهنگی و اجتماعی داخلی برگردانیم ؟


5- برسمیت شناختن حقوق مردم برای اجتماعات قانونی و تشکیل احزاب و تشکل ها و پایبندی به اصل 27 قانون اساسی . اقدام در این زمینه که می تواند با درایت و همکاری همه علاقمندان به کشور صورت گیرد در طول چند ماه می تواند فضایی توام با دوستی و محبت ملی را جایگزین در گیری سازمان بسیج و نیروهای امنیتی با مردم و یا درگیری مردم با مردم نماید .


به بندهای فوق پیشنهادات دیگری نیز می توان اضافه کرد . به نظر بنده حتی یک جوی کوچک زلال در این بین می تواند مغتنم باشد . ضرورتی ندارد همه بندها با هم شروع شود . مشاهده عزم در این راه بروشنی افق کمک خواهد کرد . و کلام آخر آنکه همه این پیشنهادات بدون نیاز به توافق نامه و مذاکره و داد و ستدهای سیاسی و از موضع حکمت و تدبیر و خیرخواهی می تواند اجرایی شود .

Monday, December 28, 2009

تکرار همه راه هائی که شاه نیز در سال 57 رفت!

شیرازه حکومت از هم گسسته است و با یورش و دستگیری های گسترده و حتی تبعید و اعدام دسته جمعی نیز این شیرازه دوباره گره نخورده و به هم وصل نخواهد شد. اظهار نظرهای عالی ترین مقامات امنیتی و اطلاعاتی و نظامی جمهوری اسلامی در 48 ساعت پس از تاسوعا و عاشورا برجسته ترین نمونه های این از هم گسیختگی است. این که یکباره در تهران 1500 نفر و در اصفهان نزدیک 500 نفر و در شهرهای دیگر نیز به همین نسبت ها دستگیر کرده و یا دستگیر بکنند، دلیل استواری حاکمیت نیست، بلکه درست دلیل ضعف و از هم گسیختگی است. حکومتی که دست به این اقدامات می زند، اولا در داخل خود بشدت دچار اختلاف نظر و رقابت است و دوم این که بشدت وحشت زده است و از سقوط می ترسد.

تمام این طرح ها را شاه هم تجربه کرد و سرانجام از نفس افتاد. عده ای کم اطلاع مدعی می شوند که این آقایان می خواهند اشتباه شاه را نکرده و مردم را سرکوب کنند. یعنی راهی را که شاه رفت نروند. این استدلال اگر تشویق به دستگیری و کشتار نباشد، از سر بی اطلاعی است.

شاه، همه راه ها را رفت. نه تنها با کودتای 28 مرداد و سالهای پس از آن، نه تنها در 15 خرداد، بلکه در سال 56 و 57 نیز این راهها را رفت، اما در سال انقلاب بدلیل وسعت جنبش انقلابی، گستردگی آگاهی مردم از ماهیت حکومت و خرد اجتماعی که در سراسر ایران مردم به آن دست یافته بودند، آن راه حل های 28 مرداد و 15 خرداد دیگر جواب نداد. مسئله اینجاست.

ژنرال های تند رو شاه هم سرانجام او را که اساسا فردی ترسو و درعین حال اسیر کش بود، قانع کردند و اجازه کشتار از او گرفتند و در میدان ژاله مردمی را که بصورت تحصن روی زمین نشسته بودند به رگبار مسلسل بستند. از کشته، پشته در این میدان باقی ماند. کسانی که این صحنه را از نزدیک دیده اند، هنوز در قید حیات اند. اجساد را با کامیون های خاک بر، مثل زباله جمع کردند و ماشین های آب پاش در عرض چند ساعت زمین را از خون شستند.

اگر آن کشتار، گرهی از رژیم شاه باز کرد، کشتاری مشابه در این روزها می تواند گره جمهوری اسلامی را باز کند. بنابراین، شاه نیز همه راهها را رفت، درحالیکه مردم تنها به یک راه رفتند: سرنگونی استبداد سلطنتی و شخص شاه!

رژیم شاه نیز برای گریز از بحران یک شبه یورش آورد و دهها چهره سیاسی و هنری و ادبی کشور را دستگیر و به زندان منتقل کرد و نزدیک به دو تا سه ماه نیز آنها را در زندان نگهداشت. جنبش مردم بی اعتناء به این دستگیری ها به سوی هدف ادامه یافت. در کاروانسراسنگی – فاصله تهران و کرج- به مردمی که از مراسم بزرگداشت مصدق می آمدند یورش برد و سیاسیون وقت را زیر باتوم و چماق گرفت. از جمله مرحوم داریوش فروهر که تا پایان عمر از درد گردن ناشی از آن یورش می نالید!

نگوئید شاه همه راه ها را نرفت و به همین دلیل سقوط کرد. سرود دلخراش یاد حکومت ندهید. شاه هم همه راه ها را رفت و اتفاقا با عبور از همه راه ها و امتحان کردن همه آنها بود که "مرگ بر شاه" را به شعار انقلاب 57 تبدیل کرد. همه این راه ها را رفت، به جز آن راهی که از همان نخستین جرقه های جنبش انقلابی- اگر زیرک بود و یا مشاوران زیرکی داشت – با تسلیم شدن بموقع به خواست مردم باید می رفت که نرفت و اساسا دیگر در ظرفیت آن نظام چنین عقب نشینی نبود!

شاه هم در تمام طول سال 1356 بیشتر و در سال 1357 کمتر، همین استدلال هائی را می کرد که مقامات اطلاعاتی و امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی اکنون می کنند. معترضان را عده ای اغتشاشگر خطاب کرد که از آنطرف مرزها (اشاره به اتحاد شوروی وقت) کسانی آمده و آنها را فریب داده اند. بعدها انگلستان و رادیو بی بی سی را هم شریک توطئه ای کرد که ابتدا می گفت زیر سر روسیه است!

او نیز در سال 56 و سپس سال 57 خرابکاران، مارکسیست های اسلامی و توده نفتی ها را عامل تحریک مردم برای اغتشاش معرفی می کرد.

نگوئید شاه همه راه ها را نرفت. رفت! و اکنون کودتاچی های حاکم پا جای پای او می گذارند و با چه دقتی سعی می کنند یک قدم خلاف آن مسیر بر ندارند!

به اظهارات مضحک روز گذشته وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی توجه کنید. آنجا که می گوید اغتشاشگران عاشورا اسلحه داشتند. مجاهدین خلق را در میان اغتشاشگران دستگیر کرده ایم و...

او که بر حسب تمام شرایط بی سوادترین و عامی ترین وزیر اطلاعاتی است که در 30 سال گذشته جمهوری اسلامی داشته، حتی برای دقیقه ای نمی تواند خود را به جای مردم تصور کرده و از خویش بپرسد: حاجی! اگر مجاهدین خلق اغتشاش کرده اند، چرا اطرافیان خاتمی و دکتر یزدی را دستگیر کرده ای؟

این همه فیلم از تظاهرات و وقایع عاشورا روی یوتیوب است و مردم هم دیده اند. حتی در یک مورد مردم سلاح نداشته اند. حتی آنجا که باتوم و چماق نیروهای سرکوبگر را از آنها گرفته اند، آن را روی دست بلند کرده و به دیگران نشان داده اند. هرجا که یک فرد نیروی انتظامی به چنگ مردم افتاده، دهها مدافع پیدا شده که مانع کتک زدن آنها توسط مردم خشمگین شده و آنها را به گوشه ای امن برده اند. این سنت و شرف و لوطی منشی ایرانی است که ضعیف و اسیر را نمی زند. کاری که فرماندهان سپاه می کنند و زیردست های خودشان را مجبور به زدن مردم بی دفاع و به گلوله بستن آنها کرده اند. یگانه وسیله دفاعی و حتی تهاجمی مردم سنگ فرش های شکسته پیاده روها بوده است. گربه را هم که در یک اتاق بیاندازید و با چوب به جانش بیفتید از سر ناچاری به شما حمله می کند و چنگ به صورت شما می اندازد. به لباس های عجیب، ساق بندها، مچ بندها چرمی، چوبدست های مخصوص، باتوم های الکتریکی، چکمه ها چرمی، جاسازی های روی پاچه شلوار نیروهای انتظامی و نظامی نگاهی بیاندازید. آنها را به شکل انسان های فضائی در آورده و برای زدن و کشتن مردم به خیابان فرستاده اید. به مردمی را که می خواستند از میدان امام حسین تا میدان آزادی بروند و هیچ سلاحی – چه سرد و چه گرم- همراه نداشتند حمله کرده اند، این مردم چه می توانستند بکنند جز آنچه کردند: سنگ پرانی برای دفاع از خویش و مقابله با نیروئی که همه وسیله ای را برای سرکوب دراختیار داشت.

کدام مجاهد خلق؟ کدام اسلحه؟

دیوانه شده اید و حرف های جنون آمیز می زنید. و این یعنی از هم گسیختگی و پاره شدن شیرازه های حکومت. ده هزار نفر را هم دستگیر کنند، درد بی خردی و جنون درمان نمی شود. آینده نشان خواهد داد.
نقل از پیک نت